![]() |
![]() |
|
|
یکماه گذشته خیلی سرم شلوغ بود. اتفاقات مختلف که همه با هم همزمان شده بود حسابی درگیرم کرده بود که به خیلی از کارهای معمولم نرسیدم از جمله بروز کردن وبلاگ.دقیقا یادم نیست چندم آذر بود شاید 13 یا 14 که قرار بود همراه سعید و نیما به جشنواره فیروزه بریم. همه چیز مرتب بود تا دقیقه نود که برنامه اومدن نیما کنسل شد و حسابی حالمون گرفته شد. بهر شکلی که شد من و سعید راهی تبریز شدیم. یادش بخیر چه روزی ام بود از شانس بد ما همچین برفی میومد که کم کم داشتیم از رسیدن به تبریز نا امید می شدیم. ولی خدا رو شکر هوا بهتر شد و همه چیز خوب پیش رفت.
تجربه حضور در جمعی از عکاسان، از همه جای ایران و آشنایی و تبادل نظر برایم جالب بود. در ابتدا به اینکه قرار چه عکسی بگیرم و در مسابقه چه اتفاقی خواهد افتاد فکر نمی کردم . بالاخره رسیدیم به تبریز و رفتیم مراسم افتتاحیه. پس از افتتاحیه استاد اسماعیل عباسی کارگاه خیلی خوبی با موضوع "مجموعه عکس" داشت که واقعا مفید بود. خلاصه کارهای مربوط به ثبت نام رو با سعید انجام دادیم و در هتل!! خانه معلم ساکن شدیم. تا شب رو استراحت کنیم و از فردا دو روز وقت داشتیم تا عکاسی کنیم. این هم پنجره اتاق به اصطلاح هتل بود که از دست این کبوترها خواب نداشتیم.
روز اول که جشنواره شروع شد خیلی بی حال بودم از یک طرف فضا اصلا اون فضایی که فکر می کردم نبود. همه عکاسا واسه هم کلاس می ذاشتن و به زور جواب سلام همدیگه رو می دادند. از طرفی خیلی هم حرفه ای به نظر نمی رسیدن. من و سعید هم با تعجب نگاه می کردیم به اساتیدی که هر کدوم سه پایه به بغل می رفتند واسه عکاسی. از طرفی هم جای نیما خیلی خالی بود.
سعید بیشتر از من با تبریز آشنا بود و این باعث شد که با هدف تر عکاسی کنیم. صبح روز اول رفتیم بازار رو عکاسی کردیم.
نکته جالب برای من فرهنگ مردم تبریز در برخورد با عکاسان بود. در مقایسه با همدان که همیشه با مشکلاتی مواجه هستیم و انواع و اقسام متلک ها، تبریزی ها بسیار با ادب و با فرهنگ بودند. علاوه بر مردمش گربه هاشونم خیلی صمیمی هستند!
بازار فرش تبریز هم فرشهای زیبایی داشت هم معماری سنتی و دوست داشتنی.
بازار تم قدیمی رو حفظ کرده بود اما مردمش بروز بودند.
ظهر روز اول به هتل برگشتیم و بعد از کمی استراحت عصر رو رفتیم کافه باستان و چندتا از کافه هایی که مخصوص قلیان بود. نکته جالب از کافه های تبریز این بود بر عکس همدان که هر کی به این طور جاها میره جزء افراد بیکار تلقی میشه اونجا هر کافه ای پاتوق یه گروه خاصیه. هنرمندها، سیاسیون و .... هر کدوم یه جا جمع می شن. عکاسی از این کافه ها واقعا لذت بخش بود.
روز دوم برنامه مون هدفمند تر بود. رفتیم دنبال سوژه اصلی که نیما معرفی کرده بود. یه سوژه و بکر و ناب واسه عکاسی حیف که خودش نیومد. بعد از یک دوساعت گشتن آدرس و پیدا کردیم رسیدیم. تا برسیم توی خیابون هر چی به نظرمون جالب بود عکاسی می کردیم.
اینم دوتا نمونه از نسل قدیم!
تا اینکه رسیدیم به سوژه اصلی. سوژه چی بود؟ یه خانواده که در یکی از بهترین قسمتهای تبریز چندین متر زمین گرانقیمت داشتند اما توی چادر زندگی می کردند. فضا واسه عکاسی خیلی سنگین بود و اینکه چرا می خواهیم از اونجا عکس بگیریم. سعید که توی این کار مهارت و تجربه زیادی داشت حسابی محیط رو آماده کرد. تونستیم نیم ساعتی عکاسی کنیم. داستان از این قرار بود که این خانوده اسیر فکر اشتباه خود بودند که این زمین ها قیمتی میلیاردی دارند و یک زمین خوار می خواهد آن را از چنگ ما درآورند. با همین تفکر ده سال است که در چادر زندگی می کنند و مرد خانواده به جرم درگیری با آن زمین خوار چند سالی است که در زندان است. فرزندان این خانواده که متوجه این اشتباه شده اند مدام با والدین در حال جدل هستند. داستان ناراحت کننده ای بود.
بعد از ظهر روز دوم به هتل برگشتیم و تا شب وقت داشتیم عکسها رو انتخاب و ادیت کنیم و 8 عکس تحویل دبیرخانه بدیم. کار سختی بود، خستگی دو روزه و کلی عکس برای انتخاب. بهر شکل با عجله ادیت کردیم و عکسها رو تحویل دادیم و به هتل برگشتیم و استراحت کردیم تا ببینیم فردا داورا چه عکسهایی رو انتخاب می کنند. هر دومون به مجموعه چادرنشین ها امیدوار بودیم. البته بیشتر به عکس های سعید امیدوار بودم چون واقعا بهتر از مجموعه من بود. از فردای اون روز یخ بچه ها آب شد و دوستی ها شروع شد و کلی دوستای جدید پیدا کردیم از شیراز، تبریز، اهواز و آبادان که باعث شد انتظارم از جشنواره برآورده بشه. (عکسهای یادگاری رو می تونین در صفحه فیس بوک من ببینید.) روز اختتامیه جشنواره که شد عکسهای منتخب رو نشون دادند هیچ کدوم از عکسهای ما نبود. خیلی تعجب کردیم. بعد از اون عکسهای اول تا چهارم هر بخش رو نشون دادن که نفر سوم بخش رنگی مجموعه سعید بود.(مجموعه سعید رو اینجا ببینید.) اصلا یادم نمیره یکی از شادترین لحظات زندگیم بود.
یکی از بهترین اتفاقات این جشنواره برای من آشنایی با آقای کریم متقی، دوست قدیمی سعید و دبیر جشنواره فیروزه بود که انسانی بسیار محترم و برزگوار و عکاسی حرفه ای و با دانش بود. که برای برگزرای جشنواره به بهترین شکل از جان و دل مایه گذاشت.
جشنواره تمام شد و برایم بسیار مفید بود. دوستان زیادی پیدا کردیم. جایگاه خودمون رو محک زدیم. سعید جایزه برنده شد. و تجربه های زیادی پیدا کردم. از همه مهتر این بود که خیلی انرژی بهم داد تا بیشتر کار کنم. عکسهای منتخب جشنواره رو توی این سایت ببینید. فکر کنم خیلی طولانی شد. فردا و پس فردا قراره با دوستان بریم سفر برای مراسم عاشورا. بزودی عکسها رو قرار خواهم داد. تا پست بعدی بدرود (14+1 عکس) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 دی1388ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط حامد بادامی |
|
|
طبق برنامه ریزی و اعلام قبلی امروز در تاریخ 20 آذر ماه 1388 کارگاه یک روزه با حضور 17 نفر از عکاسان همدان در محیطی صمیمی و دوستانه در محل آموزشگاه زیگورات برگزار شد.
اسامی شرکت کنندگان در این کارگاه: طاهره ساروی، مجید علی مرادی، رضوان خدارحمی، ایمان حامی خواه، سعید احمدی، محسن سرابی، مجید مرادی، اعظم اسلامی خواه، شیما غفاری، عبدالرحمن رافتی، گلگونه بادامی، پوریا اسکندری، محمد مهدی صامعی، نغمه عزیزیان، بابک تقی زاده در این کارگاه دوستان عزیزم آقایان سعید کرمی و نیما دیماری به عنوان میهمانان ویژه حضور داشتند. برنامه ریزی و مدیریت امور کارگاه بر عهده دوست عزیزم آقای مهندس میثم دادخواه بود که بدون زحماتش انجام این کارگاه غیر ممکن بود.
در پایان از تمامی دوستان و عزیزانی که در این کارگاه شرکت کردند و دوستان عزیزم که در برگزاری هر چه بهتر کارگاه یاری ام کردند، از جمله دوست عزیزم صادق نوروزی و سرکار خانم خلجیان مدیریت محترم آموزشگاه زیگورات و جناب آقای مجید عزیزیان مدیریت انجمن سینمای جوان همدان کمال تشکر و سپاس را دارم. امیدوارم که سعی ما در برگزاری با کیفیت کارگاه، مورد نظر دوستان و شرکت کنندگان واقع شده باشد و هرگونه نقص و کاستی را به بزرگی خود ببخشند. حامد بادامی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 آذر1388ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط حامد بادامی |
|
|
تاریخ برگزاری کارگاه یک روزه لایت روم و فتوشاپ از پنج شنبه 12 آذر 1388 به جمعه 20 آذر 1388 تغییر کرد.
پس از اعلام برنامه کارگاه و شروع تبلیغات برای ثبت نام کارگاه، استقبال علاقه مندان به شرکت در این کارگاه برایم غیر قابل پیش بینی بود. از آنجایی که مخاطبان این کارگاه افراد عام کوچه و خیابان نیستند تعداد تماس های دریافتی و ثبت نام ها تا این لحظه بیش از پیش بینی اولیه بود. مخاطبان این کارگاه افرادی هستند که عمدتا با دوربین های دیجیتال عکاسی می کنند و علاقه مند به بهبود خروجی کار خود می باشند. در چند سال اخیر که روابط بیشتری با علاقه مندان به عکاسی دیجیتال در همدان داشته ام به شکل وسیع مشاهده می شود که دوستان از نظر کار هنری و زیباشناختی عکس های خوب و گاه حرفه ای را خلق می کنند اما متاسفانه به دلیل غریبه بودن با اصول عکاسی دیجیتال و استفاده از روش های ناآگاهانه در پردازش عکسها، ارائه مطلوبی از کارهای خود ندارند.
طی چند روز گذشته سوالاتی در مورد کارگاه از طرف بعضی از دوستان مطرح شد که شاید برای دیگران هم سوال باشد. 1- چرا کارگاه بصورت یک روزه می باشد و ممکن است مطالب فراموش شود؟ هدف در این کارگاه آموزش نرم افزار نمی باشد بلکه معرفی یک روش کاری مدرن و اصلاح خطاهایی است که در هنگام کار با روش قدیمی بوقوع می پیوندد. در ضمن مطالب کارگاه بصورت ساده و در قالب جزوات ارائه خواهد شد تا باعث ماندگاری در ذهن شرکت کنندگان گردد. در دنیای امروز و با وجود منابع فراوان برای یادگیری، برگزاری کارگاه های یک روزه به جای دوره های طولانی مدت و خسته کننده می تواند هم از نظر چکیده بودن مطالب و هم برنامه ریزی زمانی برای شرکت کنندگان مفید تر باشد. 2- هزینه پرداخت شده برای چه مدت کلاس آموزشی خواهد بود؟ آیا یک روز کم نیست؟ کارگاه در سه جلسه 2 ساعتی برگزار خواهد شد که: در بخش اول به مرور نرم افزار لایت روم و ماجول Library جهت مدیریت و سازماندهی عکس ها خواهیم پرداخت. در بخش دوم به آشنایی با فایل های RAW و نحوه پردازش آنها توسط ماجول Develop و Adobe Camera RAW می پردازیم. در بخش سوم به عملیاتی که در فتوشاپ برای اصلاح رنگ و نور و کنتراست به شکل صحیح . غیر تخریبی است خواهیم پرداخت و اشاره ای به چگونگی گرفتن خروجی مناسب برای وب و یا چاپ خواهیم داشت. در پایان هر جلسه سوال و جواب در مورد مباحث خواهیم داشت. 3- هزینه کارگاه زیاد است و برای یک روز نمی ارزد. قیمت یک لنز L با فاصله کانونی 16-35 در مقایسه با یک لنز معمولی 18-55 از همان شرکت تقریبا 16 برابر است. حال سوال اینجاست که آیا کسی که اقدام به خرید لنز با ارزش تر می کند پول اضافی دارد و یا به کیفیت آن نیاز دارد؟ با توجه به اینکه تقریباً 10 هزار تومان از 30 هزار تومان مبلغ کارگاه هزینه خود شرکت کننده می شود پس قیمت کارگاه با توجه به کارگاه های مشابه گران نمی باشد. 4- هزینه پذیرایی و ناهار اضافی نیست؟چه لزومی دارد؟ با توجه به یک روزه بودن کارگاه و پیوسته بودن زمان آن پذیرایی از شرکت کنندگان در یک محیط صمیمی و دوستانه خارج از کلاس می تواند مجالی برای سوال و جواب و بحث های آزاد در مورد مطالب کارگاه را فراهم سازد. و امکان آشنایی و دوستی بیشتر بین اعضا را داشته باشد. 5- با وجود فتوشاپ و امکانات زیاد آن یادگیری و استفاده از لایت روم چه لزومی دارد؟ در روند کاری حرفه ای که طی کارگاه معرفی خواهد می توان سهمی معادل 60% برای لایت روم در بهبود سرعت، کیفیت، در دسترس بودن و مدیریت عکسها را قائل شد. بطوریکه مراحل لازم برای کار در فتوشاپ هم در این کارگاه معرفی خواهد شد. به یاد داشته باشید بدون داشتن دانش کافی خرید تجهیزات گران قیمت دیجیتال کمکی به ما نخواهند کرد. ![]() با توجه به این که تا این زمان 70 درصد ظرفیت کارگاه ثبت نام شده است علاقه مندانی که هنوز اقدام نکرده اند می توانند با مطالعه جزئیات کارگاه جای خود را رزرو نمایند. امیدوارم سوالات و ابهامات مطرح شده مرتفع شده باشد. عکس ها مربوط به جمعه می باشد که با نیما و صادق بعد از ظهر خوبی داشتیم. (3 عکس /سد اکباتان) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 آذر1388ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط حامد بادامی |
|
|
بعد از چند وقت بیکاری و گذران روزهای تکراری این هفته یه کمی از نظر کاری شلوغ تر از قبل بود.
اگه بخوام به ترتیب اتفاقات هفته ی قبل رو مرور کنم ابتدای هفته که فکر کنم جمعه قبل بود با علی و به همراه بچه هایی که با هم کلاس اکوتوریسم میرن برای عکاسی به روستای خاکو رفتم. تجربه بدی نبود ولی روستا خیلی روستای جالبی نبود. تقریباً خالی از سکنه بود و فقط چندتا خانواده باقی مانده که از خونه بیرون نمی اومدن و فقط چندتا بچه که همه جا دنبال ما می اومدن.
توی این هفته طبق برنامه ریزی قبلی با دوستان عزیز (نیما و حسین و سعید) همراه تعدادی از مدیران و سردبیران مجلات رشد دانش آموزی بودیم که از تهران برای بازدید از مدارس همدان و گرفتن نظرات بچه ها و مسوولان آمده بودند. برنامه
سه روزه بود که روز اول بیشتر جلسات اداری بود و روز دوم گشت و سیر در
همدان و روز سوم هم جشن و اینطور برنامه ها. توی همه این سه روز یکیش خیلی
به من چسبید -حیف که خیلی کوتاه بود- و اون هم بازدید از یه مدرسه شبانه
روزی در روستای علیصدر بود که منو یاد سریال "بچه های مدرسه حکمت" می
انداخت.
همشون بچه های مودب و با صفایی بودند. خیلی دلم می خواست جای معلم های اونا بودم و با این بچه ها زندگی می کردم.
پر بود از بچه هایی که توان مالی نداشتند و به خاطر دریافت غذا و امکانات مناسب این مدرسه رو به خونه خودشون ترجیح می دادند.
روز دوم هم که به همدان گردی گذشت سعادت پیدا کردیم و تمام دیدنی های استان همدان رو یک روزه شخم زدیم! به خاطر اینکه این دفعه عکسها زیاده از گذاشتن خیلی از اونا صرف نظر می کنم. اما آخرین جایی که مهمانان محترم بازدید کردن بازار همدان بود که همیشه برام جذاب و دیدنی بوده.
منو یاد غرفه ادارمون توی نمایشگاه صنعت آب و برق میاندازه! یادش بخیر مهمان ها
که رفتن یک روز رو کلا به خواب گذروندم و استراحت. تا اینکه روز جمعه با
پیشنهاد امیر با هم به پیست موتور سواری و اتومبیلرانی رفتیم.
اصلا فکر نمی کردم همدان هم از این برنامه ها باشه و دوربینم رو همینطوری بردم خیلی قصد عکاسی نبود. اما وقتی رفتیم نظرم عوض شد. هم هوا هوای خوبی برای عکاسی -به قول یکی از اونا "تیمیز"- بود هم سوژه ها.
تجربه عکاسی ورزشی هم برام جالب بود و مطمئن شدم که به این نوع عکاسی هم علاقه دارم. مثل عکاسی مستند خیلی پر حرکت و هیجان انگیزه. برو بج موتورسوار هم که به قول خودشون تا حالا اونجا عکاس ندیده بودند حسابی سنگ تمام گذاشتن و انواع نمایش ها رو اجرا کردند.
از آسمان و فیلتر هامای عزیزم! هم ممنون که اون روز حسابی با من یار بودند.
شجاعت و عکاسی با لنز واید هم کار دستم داد. دوربینم با گل یکی شده بود.
بعد از اینکه با دوستان موتور سوار بیشتر آشنا شدیم ازم خواستند که ازشون عکس یادگاری بگیرم تا برای سایتشون استفاده کنند. منم لنز وایدو بستم و بسم اله. عکس پائین رو که مشاهده می کنید فریم قبلیش همون عکس یادگاری بود و یک ثانیه بعد از این هم تصور کنید که چه بلایی سر عکاس اومده. با موتورهایی که دنده یکشون 120 تا سرعت میره و شتابی در حد تیم ملی دارن از روی من بدبخت رد شدند. البته اونا خیلی حرفه ای بودند و من هم حرفه ای تر که دوربین مبارک رو نجات دادم!
اینا هم خفن ترین موتورهایی بود که داشتند که می گفتن موتور 1000.
نکته جالب حضور این نوجوان 15 ساله بین موتور سوارها بود که حتی پاهاش به زور به زمین می رسید ولی انصافا چیزی از بقیه کم نداشت.
در کل محیط خیلی خوب و سالمی بود برای کسانی که عشق سرعت دارند و حتی خانواده ها برای تفریح شون در روز های تعطیل. بچه های دست اندر کارش هم خیلی التماس دعا داشتند از اهل رسانه تا تبلیغ بیشتری از کارهای اونا بکنند.
این هفته هم گذشت تا بعد که ببینیم چی پیش میاد. در ضمن دارم یه کارهایی هم انجام میدم که بزودی خبرش رو اینجا خواهم گذاشت. تا پست بعدی بدرود. (16 عکس) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 آبان1388ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط حامد بادامی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حامد بادامی
متولد 12 اسفند 1364 همدان |
| پیوندهای روزانه |
|
کارگاه یک روزه لایت روم پیرامون 2nd Curtain Sync Flash تفاوت فول فریم و APS-C چیست؟ - قسمت دوم تفاوت فول فریم و APS-C در چیست؟- قسمت اول آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
عکسهای خودم تکنولوژی دیجیتال پردازش دیجیتال مطلب آموزشی حرفهای خودمونی |
|
RSS
|